يحيى دولت آبادى

73

حيات يحيى ( فارسى )

را تصاحب كرده گاهى در حمله بلشويكها زيروزبر شده گاهى در دست قواى ضد بلشويك افتاده و هزاران بدبختى ديده باشد بديهى است احوال صورى و معنوى آن تأسف‌انگيز است در اين وقت كه قشون آلمان تمام اوكرن را تحت اشغال خود آورده براى اسكات اطريشيان اين بندر معظم را باطريش واگذارده است مردم اودسا از مداخلهء اطريشيان ناراضى و بلكه پيش‌آمد تازه را اوكرن بازى ميخوانند و نميخواهند دوام كند زيرا اطريشيان ارزاق آنها را تنگ كرده آنها را بعسرت انداخته‌اند . بالجمله صبحگاه است بگار اودسا ميرسم چون كلاه ايرانى بر سر دارم كسانى كه بواسطهء خبر يافتن از كيف برآمدن من آگاه شده در سر گار انتظار دارند مرا شناخته در اتومبيل نشسته بجانب منزلى كه تدارك شده ميرويم اين كسان قنسول افتخارى ايران است در اودسا كه يهودى متمولى است و بعضى از همراهان محمد على شاه مخلوع كه سالهاست در اين شهر اقامت دارند محمد على ميرزا در اين وقت با عيال خود مسافرت چند روزه نموده است و خانواده و بستگانش در اين شهرند با اينكه سابقهء من با خودش خوب نبوده چنان كه در جلد دوم اينكتاب خوانده‌ايد در اينموقع با كسان او بمهربانى رفتار كرده بواسطهء محترمترين نوكرهاى او بوى پيغام دادم گرچه شما مرا يكى از بزرگترين دشمنان خود ميپنداشتيد و اگر در موقع توپ بستن بمجلس شورايملى مرا دستگير نموده بوديد بىدرنگ ميكشتيد ولى من هيچوقت دشمن شما نبوده‌ام و دوست ميداشتم شما را به راه راست هدايت كرده باشم اگر هم هنوز باور نداريد نمرهء پنجم روزنامه بامداد را كه در آن وقت در تحت نظر من منتشر ميشد تحصيل كرده بخوانيد و ببينيد در صفحهء اول در ضمن مكتوب سرگشاده كه بشما نوشته‌ام و سوادش در آنجا درج است چه مينويسم مينويسم اعليحضرتا اگر خداى نخواسته حادثه‌ئى براى اين مملكت روى دهد از من قلم و كاغذ ميرود و از آن اعليحضرت تخت و تاج و در خاتمه آن مكتوب است اعليحضرتا اگر راه خود را با ملت ساده بيغرض باز كرديد و وصله‌هاى ناهمرنگ بساط سلطنت را از خود دور نموديد بدانيد بار سلطنت بسلامت به منزل ميرسد و الا تاريخ گذشتگان آئينهء غيب‌نماى آيندگان است . و هم گفتم كه نميخواهم شما را سرزنش كنم و لكن براى اينكه عبرت بگيريد